جاهليتي كه فقط شكلش عوض شده است!

زنده به گور كردن دختران اگر چه به سبك و سياق قديم منسوخ شده است ولي امروز روشش پيشرفته شده،زنده به گور كردن دختران در اين عصر يعني اينكه اجازه بدهي دخترت مبتذل ترين لباسها و آرايشات را استفاده بكند و در بين گرگهاي جامعه بگردد!

دوران جاهليت در سرزمين حجاز بر پا بود، پيامبري ظهور كرد تا جاهليت را به عقلانيت مبدل كند.پيامبر توانسته بود عربهاي جاهل و شهوت پرست سوسمار خوار را بكشاند به سمت انسانيت.ولي جاهليت مگر فقط زنده به گور كردن دختران است؟

امروز در عصر فضاپيما و كامپيوتر ، جاهليتي رسوخ كرده است كه زشتي اش از زمان سوسمارخور ها هم بيشتر است.

در عصر پيشرفت و تكنولوژي ، جاهليت يعني براي يك قرار ملاقات نيم ساعته يك ساعت جلو آيينه بايستي!،جاهليت مدرن يعني يك سوم درآمدهاي ماهانه ات را صرف لوازم آرايشي بكني، جاهليت مدرن يعني سيستم صوتي ماشينت اندازه ي خود ماشين قيمت داشته باشد،جاهليت مدرن يعني فضايل را به بيشتر بودن دوست دخترهايت بداني،جاهليت مدرن يعني از جنسيتت خسته بشوي و به جاي حل عقده هاي روانيت بخواهي صورت مسئله را از كل پاك كني،جاهليت مدرن يعني در اتاق ات همه جور لوازم ارايشي وجود دارد ولي حتي يك كتاب براي مطالعه نداشته باشي!،جاهليت مدرن يعني از همه ي امكانات يك كامپيوتر فقط بازي كردن را بلد باشي!،جاهليت مدرن يعني چهار ساعت بنشيني پشت كامپيوتر و با چت كردن بخواهي مخ يك دختر بزني،جاهليت مدرن يعني پول قرض بكني و بروي جديد ترين گوشي را بخري تا بين دوستانت كم نياري،جاهليت يعني بروي دانشگاه و يك رشته اي را كه اصلا علاقه نداري بخواني صرفا به اين خاطر كه بين دوستانت در كورس مدرك گرفتن عقب نماني،...

زنده به گور كردن دختران اگر چه به سبك و سياق قديم منسوخ شده است ولي امروز روشش پيشرفته شده،زنده به گور كردن دختران در اين عصر يعني اينكه اجازه بدهي دخترت مبتذل ترين لباسها و آرايشات را استفاده بكند و در بين گرگهاي جامعه بگردد!

جاهليت مدرن يعني هر روز ماشينت را ببري كارواش تا مردم موقع ديدنت دهانشان باز بماند!،جاهليت مدرن يعني هر سال گچبري منزلت را عوض كني تا پيش مهمانهايت كلاس بگذاري،جاهليت مدرن يعني جنسي را كه در مغازه ي سر كوچه وجود دارد بروي از دو تا چهار راه آن ورتر بخري تا براي همسايه هايت كلاس بگذاري!،جاهليت مدرن يعني به جاي اينكه به شخصيت و معرفت مخاطبت توجه كني به مارك كت و شلوارش و نوع گوشي موبايلش اهميت بدهي!جاهليت مدرن يعني دوست دختر يا دوست پسرت را براي خودت ، دلسوز تر از پدر و مادرت بداني!جاهليت مدرن يعني حرفها و انحرافات غربي ها را صرفا به خاطر غربي بودن بپذيري و منطق و استدلالهاي اسلام را رد كني!جاهليت مدرن يعني يك دهم آنچه را كه صرف اصلاح ظاهرت ميكني به باطنت اختصاص ندهي!

جاهليت مدرن يعني 90 دقيقه بنشيني پشت تلويزيون و مسابقه فوتبال را تماشا بكني و موقع مطالعه كردن وقت كم بياوري!

جاهليت مدرن يعني از باختن تيم مورد علاقه ات سكته بكني يا افسرده بشوي، جاهليت مدرن يعني لباسي را كه اصلا علاقه نداري ولي صرفا به خاطر مد بودنش مجبور باشي تا انرا بپوشي!

جاهليت مدرن يعني يك زن هر چقدر لخت تر بشود خودش را متمدنتر بداند! جاهليت مدرن يعني به جاي مأنوس شدن با انسانهاي دور و اطراف ، تمام وقتت را با يك سگ و گربه بگذراني...

جاهليت مدرن يعني خودت نباشي و بخواهي تا مثل ديگري شوي!

بزرگي ميگفت:يا چنان باش كه مي نمايي يا چنان بنما كه هستي!

به اندازه ي بود بايد نمود /// خجالت نبُرد انكه ننمود و بود!

دهه فاطمیه دهه احیای حیا و حجاب

اگر فقط برگزاری مجالس سوگواری موجب گرامیداشت صدیقه طاهره است چرا با توجه به اینکه مجالس سوگواری و یاد ایشان هر سال بیشتر از گذشته است تصویر فاطمه رفته رفته در دلهای زنان ما و در فضای عمومی جامعه ما دارد هر چه می گذرد کمرنگ و کمرنگ تر می شود؟

 

با یک نگاه عمیق درباره فلسفه عزاداری باید گفت در واقع همه عزاداری ها مطمئنا یک زمینه سازی است برای اینکه یک محب اهل بیت علیهم السلام بهتر بتواند در مسیر جلب رضایت و  سیره ایشان حرکت کند و در نهایت با اصلاح یک فرد و یک جامعه سعادت فردی و اجتماعی ایشان تضمین گردد .

برهمین اساس با توجه به ویژگی و اهمیت ایام فاطمیه و باز اهمیت عنصر حیا و حجاب در یک جامعه اسلامی و شخصیت یگانه و الگوی حضرت زهرا سلام الله علیها برای یک زن مسلمان و شیعه، که نمونه بارز و کامل حیا و حجاب هستند ، شاید امروز بتوان این امر را به عنوان یک ضرورت مطرح نمود که  شعار دهه فاطمیه باید حجاب و حیای فاطمی باشد و همچنین به زمان اوج نمود این شعار تبدیل گردد.

 گرامیداشت نام فاطمه به چیست؟

برای روشن تر شدن این موضوع باید گفت ما عادت کرده ایم که همیشه کار آسانتر را در انجام وظایف انتخاب کنیم، حتی در ابراز دلداگیمان به اهل بیت علیهم السلام آنچه دلمان می خواهد انجام می دهیم نه آنچه ایشان می خواهند، این یک نکته بسیار ظریف است که باید به آن توجه داشته باشیم، آیا احیای یاد فاطمه سلام الله علیها تنها به برگزاری مجالس سوگواری آن حضرت است یا خیر!؟

اگر فقط برگزاری مجالس سوگواری موجب گرامیداشت صدیقه طاهره است چرا با توجه به اینکه مجالس سوگواری و یاد ایشان هر سال بیشتر از گذشته است تصویر فاطمه رفته رفته در دلهای زنان ما و در فضای عمومی جامعه ما دارد هر چه می گذرد کمرنگ و کمرنگ تر می شود؛

در زمانی نه چندان دور نام فاطمه و زهرا اولین نامی بود که در هر خانواده ایرانی با افتخار برای نامگذاری دختران مطرح می شد و نامگذاری می گردید اما الان آمار چگونه است؟ و بالاتر از آن زمانی نام فاطمه برای زنان ما الهام بخش و طنین انداز حجاب و حیای فاطمی بود، آنچه ویژگی و خصوصیت منحصر به فرد صدیقه طاهره سلام الله علیها را تشکیل می دهد و ارتباط وثیق زنان با آن بزرگوار آنچنان بود که این شعاری که بر در و دیوار نوشته می شد جزو شعار  های تاثیر گذار و اثر بخش بر زنان ما بود که:  

ای زن به تو از فاطمه اینگونه خطاب است/  ارزنده ترین زینت زن حفظ حجاب است

 احیای فرهنگ فاطمی در فاطمیه

آیا براستی امروز زهرای غمدیده از ما چه می خواهد؟

احیا کردن و بزرگداشت نام و یاد فاطمه به احیای فرهنگ فاطمی است آنچه كه امروز دارد چونان خود فاطمه هر روز در جامعه ما مظلوم و مظلوم تر می شود ، باید بی پرده سخن بگویم، شعار فاطمه این است که خوشا به حال آن زنی که نه او نامحرمی را ببیند و نه نامحرمی او را ! نگویید این شدنی نیست! فاطمه تلاش ما را در این مسیر می خواهد! دهه فاطمیه باید نماد تلاش و فرهنگسازی ما در این عرصه زهرا پسند باشد.

باید به مردان دلداده فاطمه اینگونه خطاب کنم که، این زنان و دختران کوچه و بازار کسی غیر از خانواده خود ما نیستند خانواده بسیاری از ما ،کسانی که دم از فاطمه میزنیم آنچنان رنگ بویی از فرهنگ فاطمی ندارند، جدا از مبحث امر به معروف و نهی از منکر ،مطلب اولیه و ابتدایی حفظ خود و خانواده خود است،که قرآن می فرماید :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا1

آنچه مشخص است حضور یک زن و دختر بی حجاب در جامعه ای که الگوی زنانش فاطمه زهراست ، نعوذ بالله دهن کجی به صدیقه طاهره و فرهنگ اوست و با وجود چنین خطای عظیمی چه مجلسی و چه نوحه ای و چه عزایی؟

 روضه و ذکری مقبول حضرت زهراست که حیا و حجاب ما را اصلاح کند

این رویه بسیار اشتباه است که فاطمیه بیاید و برود و ماعزاداری او را انجام دهیم و خود را محب و دلداده او بدانیم ولی باز با گذشت این ایام  در فرهنگ حجاب و حیای زنان و مردان ما هیچ تاثیر و تاثر نمایانی حاصل نشود؛ این کدام فرهنگ فاطمی است که حجاب ندارد؟؟ این کدام فاطمیه است که با بی حجابی کاری ندارد؟ همان فاطمه ای که حتی روضه شهادتش نیز لبریز از درس حیا و عفاف است ، آنجا که روزهای پایانی عمر کوتاهش تابوتی سفارش می دهد که حجم بدن او در هنگام تشییع جنازه نمایان نباشد.

 تصور فاطمه زهرا سلام الله علیها بدون تصور حیا و حجاب ناممکن است، مجلس روضه حضرت زهرا مجلس ذکر حیاست، مجلس احیای حجاب است، پس بدانید که اگر اینگونه نیست باید بدانیم یک جای کار ایراد دارد یا تصور ما از فاطمه اشتباه است و او را نمی شناسیم و برای فاطمه دیگری اشک می ریزیم و گریه می کنیم، یا اینکه این ابراز ارادت ها و گرامیداشت های ما از مادر سادات ناقص است و مورد رضای او و سبب اصلاح ما نیست چرا که  آن فرهنگ فاطمی که حجاب ندارد یا اینکه با بی حجابی می سازد فاطمه اي است كه تنها در اسلام آمریکایی قابل تعريف است همان اسلامی که هیچ چیز ندارد جز یک نام.

امروز باید صدای گریه فاطمه را شنید که به جای گریه در فراق پدر بر حال ما اشک می ریزد و بر مظلومیت مهدیش ؛

 مایی که از حال زنان و دخترانمان معلوم است كه به سمتی می رویم که روضه و ذکرمان بی اثر و نمازمان بی هنر است؛ از آنجا که در مورد نماز و عبادت، قرآن کریم و ائمه عليهم السلام می فرمایند که نمازی، نماز است و مقبول، که تنهی عن الفحشاء و منکر باشد و همچنین در این راستا می توان گفت که روضه ای روضه است و مقبول و دل حضرت زهرا را بدست می آورد که فحشا ستیز باشد و حیا پرور؛ اگر اينگونه نيست، نه آن روضه روضه انسيه حوراست و نه آن فاطميه ،فاطميه صديقه كبري و نه اصلا آن فاطمه،فاطمه زهرا!.

 1-اي كساني كه ايمان آورده ايد خود و خانواده خود را از آتش جهنم باز داريد سوره تحريم آيه6

چادر یعنی .....

چادر یعنی من زنم ، به من احترام بذار …!
چادر یعنی به راحتی نمیتونی منو به دست بیاری …!

چادر یعنی به طرز فکرم اهمیت بده نه به اندامم…!

چادر یعنی من فقط برای یک نفرم …!

چادر یعنی هیچ وقت اجازه نمیدم مرز بین ما شکسته بشه…!

چادر یعنی امام زمان هنوز کسایی هستن که منتظرت موندن…!

چادر یعنی من هنوز دنبال لذتم ( اما از نوع بهشتی )...!

چادر یعنی من میتونم خلاف جهت آب شنا کنم …!

چادر یعنی انتهای یک نگاه هرزه …!

چادر یعنی شاید هیچ وقت نفهمی من چی میگم …!

چادر يعني لبخند علي سكوت شيطان.

چادر يعني وقتي بچه هستي بري زيرچادر مادرت احساس ارامش كني.

چادر يعني وجود.

چادر يعني به خيلي چيز ها پشت كردن.

چادر يعني من هم حرمت دارم.


چادر یعنی :
1- سپر بلا

2- افتخار من

3- احترام به بانوی پهلو شکسته

4- "بلی " گفتن به حضرت حق

5- بالی برای پرواز

چادر یعنی:


یا فاطمه من با چادر حرمتت را نگه داشته ام و برای رضای خدا گام برمیدارم
عقیده شخصی من اینه چادر یعنی: پرستیژ یک زن که میخواهد ورای جذابیت زنانگی یک روح نیکو و یک مغز پرکاربرد باشد.

چند درصد از افراد جامعه با‌حجاب هستند؟

رئیس بسیج جامعه زنان گفت: یک کار پژوهشی و تحقیقاتی در زمینه وضعیت حجاب آغاز شده است که با مشخص شدن نتایج این تحقیق مشخص می‌شود چند درصد جامعه با‌حجاب هستند.

مینو اصلانی در گفت‌وگو با خبرنگار جامعه فارس گفت: اقدامات زیادی برای گسترش و ترویج فرهنگ عفاف و حجاب در کشور انجام شده است که از جمله آنها می‌توان به تشکیل شبکه خوشه‌ای عفاف و حجاب اشاره کرد که هم اکنون ۵۲۰ هزار نفر عضو دارد و به صورت خوشه‌ای مورد آموزش قرار می‌گیرند.

 

وی همچنین با اشاره به راه‌اندازی پژوهشکده عفاف و حجاب در مرداد ماه سال ۸۹ ادامه داد: وظیفه این پژوهشکده شبکه‌سازی نخبگان و ایده‌پردازان در زمینه عفاف و ‌حجاب است که بالای ۱۵۰۰ نفر از مروجین فرهنگ عفاف و حجاب را ساماندهی کرده است و در تالارهای گفتمانی که تشکیل می‌شود به بررسی راهکارها و تبیین شرایط موجود می‌پردازند.

رئیس بسیج جامعه زنان در خصوص شرایط کنونی عفاف و حجاب در جامعه گفت: هم اکنون با توجه به هجمه‌هایی که از سوی دشمن انجام می‌شود وضعیت حجاب در جامعه ما وضعیت خوبی است اما برای بررسی دقیق‌تر و وضعیت عفاف و حجاب در جامعه یک کار تحقیقاتی و پژوهشی آغاز شده است که به صورت واضح‌تری شرایط موجود را تبیین می‌کند.

اصلانی ادامه داد: این کار پژوهشی وضعیت حجاب  را به صورت درصدی نشان می‌دهد و با همکاری سازمان تحقیقات بسیج انجام می شود.

وی ادامه داد: این کار تقریباً سه ماه است که آغاز شده است و تا دو ماه ابتدایی سال آینده منتشر می‌شود.

                 فرهنگ حجاب و عفاف اسلامی غرب را احاطه کرده است

از روند گسترش حجاب در غرب به چه اندازه اطلاع دارید؟ آیا اسلام هراسی و قوانین محدود کننده حجاب در غرب، مانع از گسترش این فرهنگ اسلامی در غرب شده است؟

خبرگزاری فارس: فرهنگ حجاب و عفاف اسلامی غرب را احاطه کرده است

 شکوفایی اسلام در غرب نمادهای مختلفی دارد که ازجمله آنها - گسترش حجاب در میان دختران و زنان غیر مسلمانانی که به اسلام روی می‌آورند، آنها به حجاب به عنوان یک عامل مهم در ایجاد امنیت روحی و روانی می‌نگرند، امنیتی که با پدیده برهنگی و بی بند و باری در غرب مورد تهدید قرار گرفته است.

از سوی دیگر، جریان رو به جلوی بیداری اسلامی نه تنها در کشورهای اسلامی و عرب منطقه و آفریقا همچون تونس، لیبی، آذربایجان و ... در احیای سنت‌های اسلامی همچون عفاف و حجاب تأثیرات قابل توجهی داشته است، بلکه سبب توجه دیگر کشورها از جمله کشورهای غربی به خصوص نخبگان علمی این کشورها به سمت فرهنگ اسلامی از جمله حجاب و عفاف شده است.

اگر چه ماجرای روند گسترش حجاب از سال‌ها قبل در غرب اتفاق افتاده است، لکن با توجه به بیداری اسلامی، افزایش پیشرفت کشورهای اسلامی در مسائل مختلف علمی اجتماعی و ...، پیروزی حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه، افزایش اسلام هراسی، قوانین ضد اسلامی و ... گسترش فرهنگ عفاف حجاب از روند قابل توجهی برخوردار شده است که در این نوشتار به قسمتی از آن اشاره می‌شود.

تاریخچه اجمالی حجاب در غرب

شاید معنای حجاب اینگونه که در حال حاضر در عرف اطلاق می‌شود، در قرون گذشته تمدن غرب جایی نداشته باشد، لکن پوشاندن بدن و به خصوص موی سر از بدیهیات تاریخی غرب است[1]؛ بسیاری از زنان مسیحی در قرون گذشته، نه تنها در مراسم مذهبی اعم از دعا و یا رفتن به کلیسا بلکه به غیر از آن در طول زندگی معمول خود نیز از نقاب، پوشیه و یا به لفظ امروزی روسری (VEIL) برای پوشاندن موی سر خود استفاده می‌کردند.[2]این روند، اگر چه تا قرن هیجدهم، نوزدهم و بیست میلادی ادامه پیدا کرده است، لکن در طول این دوره دستخوش حوادثی نیز شده است؛ بنبار اسناد تاریخی و تصاویر موجود از شکل لباس

زنان غربی در این چند قرن، شکل حجاب چندین بار تغییر کرده است به خصوص بعد از دوره رنسانس.

به عنوان مثال، پوشیه یا همان روسری در قرن هجدهم تبدیل به کلاه شده است و میان زنان اختلاف بوجود آمده است که آیا باید حجاب موی سر فقط در مواقع دعا و ورود به کلیسا باشد، یا فرقی نمی‌کند در چه وضعیتی باشی و باید در همه حال موی سرت پوشیده باشد.

بعد از آن، در اوایل قرن 20، پوشش زنان تبدیل به کلاهی آویزان شده است که بیشتر در زنان روستایی و زنانی که در کلیسا خدمت می‌کرده‌اند، دیده شده است؛ در قرن نوزدهم میلادی تا اواسط این قرن، کلاه به عنوان یکی از وسایل تجملی در اروپا مورد استفاده زنان قرار می‌گرفته است لکن زنان اروپایی همواره در اماکن عمومی موی سر خود را با کلاه می‌پوشاندند.

آنچه از نظر جامعه شناسان غربی مورد نظر قرار گرفته است، فراموش شدن دلیل اصلی پوشش زنان در مواقع دعا و غیر از آن است، بنبا ر نظر این افراد، دلایل معنوی پشت سر آن وجود داشته است که در حال حاضر فراموش شده است[3].

به هر حال آنچه در دنیای امروز غرب وجود دارد، از آنچه که در تاریخ گذشته تمدن غرب وجود داشته است، فاصله پیدا کرده است.

افزایش گرایش زنان به اسلام و حجاب در غرب

اگر چه با توجه با تبیلغات منفی و همه جانبه غرب علیه اسلام و فرهنگ اسلامی، بسیاری از مردان و زنان غربی در ذهن خود، تصویر ترسناک و خطرناکی در ذهن خود ایجاد کرده‌اند، لکن در کنار تمام تبیلغات منفی غرب، روند گرایش و تمایل مردان به خصوص زنان غربی به اسلام و علی الخصوص به مسئله حجاب غیر قابل انکار است[4] به شکلی که بر اساس آمار مختلف، اسلام نسبت به دیگر ادیان در غرب رو به گسترش است و بیش از 150 درصد، افزایش یافته است[5].

پروفسور "مادلین زیلفی" استاد تاریخ خاورمیانه در دانشگاه مریلند درباره افزایش رروند تمایل قشر تحصیلکرده زنان در دانشگاه‌های آمریکایی می‌گوید: سرعت این روند مرا کنجکاو کرده است، من بارها این موضوع را در دانشکده دیده‌ام که اسلام به دختران هویت بخشیده است، اکنون دختران مسلمان با انگیزه قویتری در دین اسلام تحقیق می‌کنند و نسبت به اعتقاداتشان جدیت بیشتری دارند.

زیلفی همچنین می‌گوید: حجاب کلمه‌ای است که معنای بسیار دارد، حجاب همیشه در داخل و خارج کشورهای اسلامی نماینده خیلی از چیزها از جمله یک بیانیه سیاسی محکم علیه فساد و بی بند و باری و یک عمل مذهبی عمیق شخصی بوده است؛ این موضوع به اصل اسلام برمی‌گردد؛ قرآن حجاب را در قالب لباس لازم شمرده است.[6]

گزارش مختصری از مبارزه غرب برای گسترش حجاب در جامعه

پس از حوادث یازده سپتامبر، صدور و تصویب قوانین ضد اسلامی در غرب و گسترش پدیده اسلام فوبیا وارد فاز جدیدی شده است و به دنبال آن حجاب که از ارکان اساسی ایمان زن مسلمان و سمبل عفاف وی محسوب می‌شود، در بعضی از کشورهای غربی با تهدیدها و مشکلات فراوانی روبرو است.

ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه

اولین بار تصویب قانون ممنوعیت حجاب در مدارس فرانسه سر و صدای زیادی ایجاد کرد[7]؛ مسلمانان فرانسه به عنوان بزرگترین جامعه مسلمان اروپا، از سال 2004 به موجب تصویب قانونی از داشتن حجاب در مدارس دولتی منع شدند. به موجب این قانون تحت عنوان طرح"ممنوعیت استفاده از نشانه‌های مذهبی در مدرسه‌های فرانسه"، استفاده از حجاب اسلامی در مدارس فرانسه رسماً غیرقانونی شد. پیش از آن نیز اغلب مدارس فرانسه به سختی به دانش آموزان خود اجازه می‌دادند با پوشش اسلامی در کلاس‌های خود حاضر شوند.[8]

در شرایطی که تبعیت مسلمانان فرانسه از این قانون نشانه موجه بودن آن در نظر مسلمانان نیست، بسیاری از دختران مسلمان به واسطه این ممنوعیت برای تحصیل به کشورهای همسایه فرانسه سفر کرده یا در مدارس خصوصی حاضر می‌شوند تا بتوانند حجاب و هویت دینی خود را حفظ کنند.[9]

طرح قانون ممنوعیت حجاب در آمریکا

طرح ممنوعیت حجاب که برای اولین بار در اروپا و کشور فرانسه اجرا گردید، به سرعت در سطح جهان مثل آمریکا و حتی در کشورهایی مانند ترکیه که اکثریت آن را مسلمانان تشکیل می‌دهند، رواج یافت.

پیش‌نویس قانون ممنوعیت نمادهای دینی برای معلمان مدارس از جمله داشتن حجاب در ایالت اورگان آمریکا مطرح شده است.[10]

مجازات زندان برای زنان محجبه در بلژیک

براساس طرح پیشنهادی برخی نمایندگان پارلمان بلژیک، زنان محجبه‌ای که از پوشیه یا نقاب در اماکن عمومی استفاده می‌کنند، مجرم شناخته شده و جریمه نقدی شده یا زندانی می‌شوند.

"کریستین دوفرانیه " عضو مجلس سنای بلژیک و رئیس فراکسیون جنبش اصلاح از ارائه طرحی قانونی به مجلس خبر داد که طبق آن، استفاده از حجاب پوشیه یا نقاب در این کشور جرم محسوب شود.

این نماینده پارلمان بلژیک با اشاره به اینکه پیشنهاد طرح این قانون در چارچوب سلامت عمومی و احترام به ارزش‌های جامعه است، ادعا کرد: باید قانونی وجود داشته باشد که براساس آن هرکس از لباسی که موجب عدم شناخت و تشخیص هویتش در اماکن عمومی شود، مورد پیگرد قانونی قرار گیرد.[11]

براساس این قانون قرار است جریمه کسانی که پوشیه استفاده می کنند از 15 تا 25 یورو یا یک تا هفت روز زندان باشد.[12]

ممنوعیت حجاب در سوئیس، چهارمین کشور اروپایی در فرایند مقابله با حجاب

در کنار کشورهایی همچوم فرانسه، بلژیک و هلند در راستای ممنوعیت حجاب، کشور سوئیس نیز قرار می‌گیرد که عنوان چهارمین کشور اروپایی ممنوعیت نقاب و حجاب را به تصویب رساند. پارلمان سوئیس با 101 رای موافق در برابر 77 رای مخالف، نسبت به نداشتن تقاب در اماکن عمومی سوئیس رای داد که این امر باعث آزرده خاطر شدن مسلمانان شد.

این اقدام در زمانی اتخاذ شد که "اسکار فریسینگر" از قانونگذاران حزب راست گرای مردم در سوئیس ممنوعیت نقاب را به پارلمان ارائه داد و مدعی شد: در زمانی که عدم امنیت در خیابانهای ما رشد می کند مردم بیشتری چهره خود را پشت روبنده یا برقع پنهان می کنند باید جلوی نقاب را بگیریم.

اسلام هراسی و مقابله با حجاب، وسیله غرب برای زنده نگه داشتن لیبرال دموکراسی

یکی از علل برخورد غرب با مسلمانان و ایجاد محدودیت برای آنها در این جوامع، تبلیغ خطر مسلمانان و بزرگنمایی آن است؛ بر کسی پوشیده نیست که پس از حوادث خود ساخته یازده سپتامبر و متهم نمودن مسلمانان، محدودیت حقوق اقلیت‌های اسلامی در کشورهای غربی رو به فزونی گذاشت. بخشی از منشأ اسلام هراسی به این دلیل است که وقتی مارکسیسم فرو می‌پاشد غرب باید برای حفظ یکپارچگی خود دشمن فرضی ترسیم کند، این نظریه هانتینگتون که برتری آمریکا در بحران و چالش معنا پیدا می‌کند، به منزله دکترین استمرار قدرت ایالات متحده آمریکا تلقی می‌شود. بنابر این باید پس از خلا رقیب شرقی آن جایگزینی معرفی شود که در این راستا پس از فروپاشی کمونیسم، اسلام را به عنوان دشمن فرضی جایگزین نمودند.

آنچه زمینه کشته شدن "مروه الشربینی " را در دادگاه درسدن آلمان به وجود آورد، نژادپرستی است که سراسر اروپا و آمریکا را فرا گرفته و در حقیقت علت اصلی اسلام ستیزی در غرب به شمار می‌رود.

گوشه‌ای از سخنان بازیگر و مدل آمریکایی مسلمان شده

"سارا بوکر" هنر پیشه، مدل و مانکن تازه مسلمان آمریکایی در گفتگویی خود را و علت مسلمان شدنش را اینگونه بیان می‌کند: من یک دختر آمریکایی هستم که در مرکز این کشور به دینا آمده‌ام و در آنجا زندگی کرده‌ام، من نیز به مانند تمام دختران دیگر، بزرگ شده و رشد کرده‌ام و به مانند آنها، علاقه بسیاری به مادیات و زرق و برق زندگی در شهرهای گران داشتم.

در نهایت من به فلوریدا و از آنجا به ساحل جنوبی میامی نقل مکان کردم. یک منطقه پرشور برای آنهائی که در جستجوی "زندگی پر زرق و برق" هستند. طبیعتا، من آنچه که یک دختر معمولی غربی انجام می‌دهد را انجام می‌دادم؛ براساس ارزیابی ارزش خودم بر مبنای میزان جلب توجه دیگران من به ظاهر و جذابیت و گیرائی خودم توجه داشتم. من مرتبا ورزش می کردم و یک مربی شخصی شدم. یک خانه شیک لب دریا خریدم و توانستم یک سبک زندگی "با کلاس" برای خود فراهم کنم.

سالها گذشت تا متوجه شوم که هر چه بیشتر در "جذابیت زنانگی‌ام" پیشرفت می‌کنم درجه رضایت شخصی و خوشبختی‌ام افت می‌کند؛ من برده مد بودم، من گروگان ظاهرم بودم.

به علت افزایش مستمر فاصله میان رضایت شخصی من و سبک زندگی‌ام، من در فرار از الکل و مهمانی‌ها (پارتی ها) به مراقبه (مدیتیشن) و مذاهب غیرمتعارف پناه می‌بردم. اما یک فاصله کوچک به یک دره تبدیل گشت. و در نهایت متوجه شدم که تمامی آنها فقط یک مسکن هستند و نه یک درمان موثر.[13]

یازده سپتامبر 2001، زمانی که من شاهد رگبار پی در پی اسلام، ارزش‌ها و فرهنگ اسلامی و اعلام شرم آور "جنگ صلیبی جدید" بودم، توجه‌ام به چیزی بنام اسلام، جلب شد؛ تا آن زمان، تمام چیزهائی که برای من با اسلام تداعی می‌گردید عبارت بودند از: زنان پوشیده در "چادر"، کتک زنندگان زنان (همسران) و یک دنیا ترور و وحشت.

یک روز من با قرآن، کتابی که در غرب بطور منفی کلیشه‌ای معرفی شده است برخورد کردم. در ابتدا سبک و نحوه برخورد قرآن مرا تحت تاثیر قرار داد، و سپس نگاه آن به هستی، زندگی، آفرینش و ارتباط میان خالق و مخلوق مرا به شگفتی آورد. من قرآن را خطابه‌ای مملو از بصیرت و بینش برای قلب و روح، بدون نیاز به هیچ مترجم (مفسر) و کشیشی یافتم.

من یک ردای زیبای بلند و یک پوشش سر که شبیه لباس عرفی زنان مسلمان است خریداری کردم و در خیابان‌ها و محله‌هائی که روزهای پیشین با شلوار کوتاه، بیکینی، و یا با لباس کار "شیک" سبک غربی در آنها راه میرفتم، ظاهرشدم. اگر چه مردم، چهره‌ها، و مغازه‌ها همه همان‌ها بودند، اما یک چیز به طرز چشمگیر و استثنائی متفاوت بود، من همان نبودم و نه آرامشی که من برای اولین بار در زن بودن تجربه کردم.

به شما زنانی که مفاهیم زشت کلیشه‌ای علیه حجاب فروتنانه اسلامی را می‌پذیرید، می‌گویم که: شما نمی‌دانید که چه چیزی را دارید از دست می‌دهید

آیاخدا مارا به خاطر4تار مویی که بیرون مانده به جهنم می‌برد

از آن‌جایی که ممکن است تا آخر متن را نخوانید و ما هم اصلاً نمی‌خواهیم وقت شما را بگیریم همین ابتدا جواب آخر را می‌دهیم: بله، حتی به خاطر کمتر از آن هم ممکن است ببرد!

نه فقط چند تار مو، که هر زینتی برای زن که در خلاف امر خداوند عیان شود نیز مستوجب عذاب است، چه یواشکی باشد چه غیر آن، چه مجوز ارشاد داشته باشد چه نداشته باشد، چه بخواهیم چه نخواهیم! چه امواج اجتماعی بخواهند …

 

 

حالا که دلمان از بابت جواب کوتاه خنک شد می‌رویم سر اصل ماجرا…

به عنوان مقدمه باید گفت این نوشتار تنها به درد کسی می‌خورد که به دین اسلام پای‌بند است.

نکته‌ی دوم هم بحث رحمت و مغفرت خداوند است که آن‌هم جای خود دارد و ما آن را نفی نمی‌کنیم(یعنی کسی نیستیم که بخواهیم نفی کنیم)

حجاب داشتن یا نداشتن، حجاب کم یا زیاد، موی بیرون مانده‌ی در حد چند تار مو یا بیشتر چیزی نه از الوهیت خدا کم می‌کند و نه به مخلوقیت ما می‌افزاید! امر خدا و حکم خدا راهی است جهت آزمایش و امتحان ما. امتحان ما در دوره‌ای کوتاه در این دنیا این است که به امر خداوند گردن می‌نهیم یا خیر؟

گاهی یک نگاه، یک حرف کوچک، یک فکر، و گاهی لحظات و دقایق می‌شوند مبنای آزمایش. اتفاقاً گاهی چون کوچک‌اند می‌شوند آزمایش بزرگ. ممکن است بگویید آنکه دزدی می‌کند کجا و آنکه مویش پیداست کجا و آن یکی به دیگری شرف دارد و … اما باید بدانید امر خدا با حرفها تغییر نمی‌کند. با ژست‌های اجتماعی و تلوزیونی هم چیزی عوض نمی‌شود. و کسی هم نگفته آن خوب است و دیگری بد!

شاید داستان‌های قرآنی بنی اسرائیل را خوانده‌ باشید. مثلاً به آن‌ها گفته شد شنبه ماهی نگیرید. یا به سپاه طالوت که امر شد از آب آن چشمه چیزی نخورند. ماجرای حجاب برای یکی دو تار مو هم همین است.

خداوند در مورد حجاب و حد و حدود آن از طریق دینش گفتنی‌ها را گفته. حالا اینکه بیاییم سر مقادیر آن، چانه بزنیم و با مظلوم‌نمایی و اعلامیه‌های بشری با اعداد و ارقام بازی کنیم از آن امتحان فرار کرده‌ایم وبس.

مدل‌های امروزی برای توجیه تغییر دادن اصل ماجرا که در گفته‌های بعضی خانم‌ها می‌آید متضمن زندگی اسلامی نیست-باور کنید-

از جمله‌ی این مدل‌ها:

  • من نمازم را می‌خوانم روزه‌هایم را می‌گیرم در مجالس عید و عزا شرکت می‌کنم اما اعتقادی به حجاب کامل ندارم.
  • حجاب که مهم نیست دلت پاک باشد.

مگر می توان گفت من برای خودم یک دین جدید آورده‌ام و اینها در اصل دینداری مهم نیست در حالیکه حتی یک برگ هم بدون حکمت الهی تکان نمیخورد!

از طرفی :

امیر المومنین علی (ع) در خطبه 192 بر دوری انسانها از « چون و چرا» کردن تاکید میکنند.

نباید در کار خداوند چون و چرا بیاوریم بلکه باید تعبد محض باشیم. دلایل بسیاری بر این مهم وجود دارد : اولا چون و چرا حد و مرز ندارد؛ ثانیا انسان همه چیز را در باره ی خداوند عالم نمیداند؛ ثالثا این چون و چراها بندگی را زیر سوال میبرد و رابعا پاداش معنا پیدا نمیکند.

بنده خالص کسی است که در کار خداوند چون و چرا نکند. گاهی انسانها به اندازه یک پزشک و مکانیک نیز برای خداوند تخصص قائل نمیشوند. دستور پزشک را اطاعت میکنند اما مدام در کار خدا چون و چرا می اورند.

باید توجه داشت کسی نگفته چشم بسته خدا,دین,امام,قران,مهدویت و... را بپذیر بلکه تاکید شده اینها را با عقل جست و جو کن اما زمانی که قبول کردی دیگر بحث نکن و چون و چرا نیاور!

شیطان زمانی که از دانایی و عالم بودن خداوند مطمئن شد «چون و چرا» کرد برای همین پروردگار او را از درگاه خود راند.

زمانی که در جهانی چون و چرا زیاد شد نشان میدهد شیطان انجا غلبه کرده است.

موج رسانه اي " خواننده با حجاب " به تابناك هم رسيد !!!

تابناك نوشت، همان گونه که پیش بینی می شد و مخاطبان نیز به این بازی پی برده بودند، یکی از برنامه های محوری «من و تو» بدون در نظر گرفتن شعور مخاطب، با یک چینش حساب شده، یک دختر محجبه را در مسابقه خوانندگی اش راه داد و برنده یک دوره از این مسابقه کرد تا این پیغام را پیش روی مخاطب ایرانی قرار دهد که در رویکردی پاردوکسیکال می توان هر عملی که در اسلام حرام است را انجام داد و خود را متعهد به عمل به احکام اسلام نیز جلوه داد!



به گزارش «تابناک»، «آکادمی گوگوش» یکی از برنامه های محوری است که برای این شبکه بیننده جذب کرده و بسیاری از مخاطبان این شبکه ماهواره ای فارسی زبان تصور می کنند این برنامه برای شناسایی استعدادهای خوانندگی و معرفی آنها به افکارعمومی و در واقع یک سکوی پرش برای مستعدها در حوزه موسیقی پاپ محسوب می شود اما با گذشت چند دوره از برگزاری این برنامه و مشخص شدن فرجام خوانندگان این برنامه، همه چیز رنگ باخت.



برگزیدگان این برنامه که عمدتاً ار سطح متوسطی برخوردار بودند، با جایزه نقدی نه چندان بالای این برنامه تنها چند ویدئوکلیپ مستقل ساختند و به واسطه آنکه از توانمندی بالایی برخوردار نبودند، خیلی زود به حاشیه رفتند و حتی در میان آن گروه از خوانندگان متوسط آن سوی آبی نیز نتوانستند به مقبولیت و ماندگاری حداقلی دست یابند و کار تا آنجا بالا گرفت که برخی از آنها با حضور در دیگر شبکه های ماهواره ای به نادیده گرفته شدن توسط مسئولان برنامه ای که منتخبش بودند، اعتراض کردند.


با این وجود، این برنامه همچنان استمرار یافته و در دور تازه این برنامه یک اتفاق جالب افتاد که اگر کلیت این برنامه برای پیگیری همین اتفاق طراحی شده باشد نیز دور از انتظار نیست. یک دختر جوان که عنوان می کند همسری آلمانی دارد، با حجاب کامل که حتی در ایران نیز از سوی هر دختری رعایت نمی شود، به جمع نفرات برتر راه می یابد و مرحله به مرحله پیش می آید.

این دختر برای حفظ حدود شرعی حتی با مردان در این برنامه دست نمی دهد و در این زمینه ها قائل به احکام دینی تشیع است اما در عین حال یکی از محکم ترین احکام دینی که تمامی مراجع تشیع بر آن وحدت نظر دارند را نادیده می گیرد و بر احکام دیگر تاکید می ورزد. این نوع برخورد با دین یکی از انگلیسی ترین شیوه های برخورد با اعتقادات سایر ملل تلقی می شود که با حفظ پوسته و سطح دین نظیر حجاب مشکلی ندارد اما به شدت پیگیر به تغییر تمامی لایه زیرین دین است.


جالب اینکه این دختر محجبه در نهایت ساعتی پیش به عنوان خواننده برتر این دوره از این برنامه نیز انتخاب شد و به واقع این پیغام غیرمستقیم برای تماشاچی ارسال شد که می توان ظاهر دینی داشت و دیگر احکام را نیز رعایت نکرد و من باب مثال با حجاب بود اما رقاصه بود یا دست به شرب خمر زد یا مکرر دروغ گفت و خیانت کرد. این قرائت پرتناقض از دین ساده تر از کنار گذاشتن کامل دین مورد توجه قرار می گیرد و از این منظر در این برنامه نیز به صورت کاملاً حساب شده، چنین جمع بندی برای مخاطب پیش کشید.

بی شک اگر یک زن غیرمحجبه در این برنامه بخواند و برگزیده شود که اتفاق مسبوق به سابقه ای بوده، جای تعجب ندارد، چرا که طبیعتاً به هیچ یک از احکام قائل نیست اما چنین پارادوکسی و اینکه می توان با حفظ حجاب خواننده موفق شد، به شدت عجیب است. به هر حال می توان چند صدای سطح پایین را با یک دختر دارای صدای متوسط در چنین مسابقه ای در یک گروه قرار داد و رای ها را به یک سو جهت دهی کرد تا چنین نتیجه گیری برسد، هرچند شاید چنین رویه ای کاملاً اتفاقی بوده باشد!

در هر صورت این اتفاق بدون برنامه ریزی صورت پذیرفته باشد یا این برنامه با آمارهای غیرمنطقی رای دهندگانش یک طراحی ویژه را در پیش گرفته باشند، هر انسان فاقد حداقل منطق می تواند درک کند که چنین پارادوکسی را نمی توان به مخاطب ایرانی ارائه کرد و توقع پذیرشش را داشت و برای عادی سازی چنین فتواهای تازه و من درآوردی، نیاز به ده ها برنده محجبه دیگر در این سلسله برنامه هاست!

آيا گوش دادن صداي زن حرام است؟ (خاطره اي از دكتر خزعلي)

دوره اول انتشار "کتاب سفید" - بانک اطلاعات پزشکی - بود، تیزری زیبا از پرواز حواصیل با آهنگسازی استاد مجید انتظامی تهیه کردیم، بلندای پرواز حواصیل را صدای گروه کُر از دوردست همراهی می کرد، به زحمت می شد تشخیص داد که صدای کُر از جمعیت زنان است، صداوسیما از پخش تیزر کتاب سفید به دلیل کُرزنان ممانعت بعمل آورد. استاد بجای هماوایی زیبای انسانی، نغمه دلنشین ویولن را جایگزین کردند، همان شب ضیافت افطار میهمان مرحوم آیت الله مروی(معاونت اول قوه قضائیه) بودیم، بعضی از دوستان روحانی ایشان هم حضور داشتند، بعد از افطار ضمن نقد این رفتار صداوسیما، چون محفل را طلبگی دیدم، سؤالی شرعی طرح کردم که پاسخی نداشتند و اینک آن سؤال بی پاسخ را به میهمانان سایت تقدیم می کنم. عرض کردم: « در عالم آیا ازدواجی بین معصومین جزء علی (ع) و فاطمه (س) وجود دارد؟ آنهم به دست خاتم الانبیاء (ص)، مراسم دامادی علی (ع) برادر و وصی رسول خدا، امیرالمؤمنین و ابوالائمه (علیه السلام) است و عروس سیده زنان دو عالم یگانه معصومه دنیاست، عاقد خاتم الانبیاء و سید المرسلین (صلوات الله وسلامه علیه) معصوم نخست و اسوه حسنه است و قول و فعل و تقریر او حجت است. از خانه پیامبر (ص) تا حی قبا که خانه زوج آسمانی ماست 9 کیلومتر راه است، عروس را بر ناقه می­نشانند ریسمان شتر دردست سلمان فارسی است وگرد ناقه را زنان پیامبر(ص) - که به تعبیر کلام الله امهات مؤمنین هستند - گرفته اند، در کتب روایی و تاریخی نگاشته اند، که گرداگرد ناقه عروس، زنان پیامبر شعر می­خواندند، آنهم اشعار شاد عروسی نه نوحه و عزا! و ذکر کرده اند که عایشه می خواند: "فاطمه خیر بنات بشر و وجهها یشبه وجه القمر" (فاطمه بهترین دختران بشراست و روی او چون روی ماه زیباست) این ترانه و آوازها برای جشن عروسی فاطمه است و با صدای ام المؤمنین خوانده می شود، صدای زنده زنان پیامبر است که فضای کوچه های مدینه النبی را پر از سرور و شادی می کند و ام ابیها(س) به خانه شوی می­رود. حال چگونه است که امروز صدای زن را حرام می دانید ، کدام فقیه و مرجع شیعی صدای زن را فی نفسه عورت می داند و استماع آنرا حرام می شمارد، از متحجرین و وا پس مانده هاکه بگذریم، همان کسانی که تکلیف می کردند زن هنگام سخن گفتند یک انگشت خود را در دهان فرو برد تا صدای او عوض شود و اجازه نمی دادند که زن به برادر همسرش نیز سلام کند، او را در پستوی خانه می کردند و می گفتند مسجد زن پستوی خانه است و اجازه حضور در مسجد نیز به او نمی دادند ( اکنون نیز در اکثر مساجد حجاز محلی برای نماز بانوان وجود ندارد)، کسانی که زن را " بز " می خواندند و اگر احترام می کردند او را " منزل " می نامیدند، نهایت تکریم زن عنوان " والده آقا مصطفی" یا " والده بچه ها " بود، که اشاره به فقد ارزش ذاتی داشت و او فقط موجودی بود که برای آنها بچه می زایید و مادر بچه ها بود،

واکنش به ‌‌بدحجابی‌ زن ‌شاه ‌در حرم

آیت الله حاج شیخ محمدتقی بافقی یزدی، متولد ۱۲۹۲هجری قمری، ادبیات و سطوح را نزد مرحوم آقا سیدعلی مدرس لب جندقی خواند، آن‌گاه به نجف اشرف رفت و نزد مرحوم سیدمحمدکاظم یزدی «صاحب عروه» و آخوند ملامحمدکاظم خراسانی «صاحب کفایه» و عالم ربانی آقا سیداحمد کربلایی تلمذ کرد و پس از آن به ایران و قم آمد، وی از کسانی بود که از مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری خواست، قم را مرکز علوم دینی قرار دهد، هر چند که آیت الله بافقی در این راه قدم‌های زیادی برداشت.

وی بسیار غیور و آمر به معروف و ناهی از منکر بود، در زمان رضاخان پهلوی به خاطر امر به معروف و نهی از منکر که نسبت به برخی از بستگان او انجام داده بود، مورد هتک و ضرب قرار گرفت و به شهرری تبعید شد تا سال ۱۳۶۵ هجری قمری در آنجا بود و در جمادی الاولی همین سال در شهرری از دنیا رفت و جنازه او را به قم آوردند و نزدیک قبر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری دفن کردند.

آیت‌الله حسین نوری همدانی در کتاب «اسلام مجسم» صفحه ۳۱۷ به شرح این ماجرا پرداخته است که در ادامه می‌آید:

روز جمعه ۲۷ رمضان ۱۳۴۶ قمری مطابق ۱۳۰۶ شمسی، ساعاتی پیش از تحویل سال ۱۳۰۷ شمسی، زوّار بسیاری از نقاط مختلف، طبق معمول هر ساله به سوی شهر قم روی آورده بودند تا هنگام تحویل سال در کنار مرقد مطهر کریمه اهل بیت عصمت حضرت معصومه علیها‌السلام باشند.

به قدری جمعیت و ازدحام در صحن و حرم و رواق‌ها بود که جای سوزن انداختن نبود، اعضای خانواده رضاخان از جمله، همسرش (مادر محمد رضا) به قم آمده و در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب (سر و صورت باز) نشسته بودند و این موضوع به طوری جلب نظر می‌کرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند شد و بسیاری می‌گفتند: اگر از مردم شرم نمی‌کنند، دست کم از حضرت معصومه (س) شرم کنند و بالاخره، صدای اعتراض مردم کم کم اوج گرفت.

سید ناظم واعظ: آهای خانم‌ها یا خود را بپوشانید یا فوراً از اینجا بروید

در این بین عده‌ای خود را به سید ناظم واعظ که از شاگردان حاج شیخ محمدتقی بافقی بود و برای ادای مراسم تحویل سال در بالای منبر نشسته و دقایقی قبل از تحویل سال مشغول دعا بود، رساندند و از پای منبر جریان بی‌حرمتی به حرم و به حجاب اسلامی را، برای او بیان کردند، سید ناظم بی‌درنگ مسأله را بر سر منبر برای مردم مطرح و لزوم مقابله با آن را گوشزد کرد و گفت:‌ای مردم! هم اکنون به من از یک وقاحت و بی‌شرمی خبر دادند که هیچ مسلمانی نمی‌تواند آن را تحمل کند.

در خانه دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، در خانه خواهر امام رضا علیه‌السلام، در خانه پاره جگر موسی بن جعفر علیه‌السلام، در خانه فاطمه معصومه علیها‌السلام یک مشت عیاش بی‌دین و از خدا بی‌خبر با سر باز و صورت بزک کرده و روی باز نشسته‌اند!، در این آستانه، اینجا که محل رفت و آمد فرشتگان الهی است، شاه و گدا در یک ردیف‌اند، بلکه گدای با تقوا هزار بار بر شاه بی‌تقوا شرف دارد... می‌گویند، این زنان که این قدر بی‌توجهی و بی‌ادب و بی‌آبرویند، از تهران آمده‌اند و اهل و عیال رییس حکومت‌اند.

ای وای بر مردمی که رییس حکومت آنان چنین کسان باشند!، اما بدانند که مردم اگر در برابر خوشگذرانی، بی‌دینی‌ها، چپاول‌ها، زورگویی و حیف می‌ل‌های آنان از سر ناچاری دم بر نیاورند، این توهین را در خانه دختر پیغمبر (ص) بر نخواهند تافت، من از سوی مردم اخطار می‌کنم، من به نام قرآن، به نام اسلام، به نام سیدالشهدا (ع) که خون خود را پای دین محمد (ص) نهاد، اخطار می‌کنم و می‌گویم: آهای خانم‌ها! رفع حجاب حرام است، خصوصاً کنار مرقد مطهر دختر پیامبر (ص) یا خود را بپوشانید و یا فوراً از اینجا بروید!

آقای حاج شیخ! زن شاه بالای ایوان آیینه بی‌حجاب نشسته تکلیف چیست؟

بعد از فریاد و اخطار سید ناظم واعظ، صدای صلوات‌های پیاپی مردم به عنوان تصدیق بلند شد، عده‌ای، نزد حاج شیخ محمد تقی بافقی شتافتند، او در مسجد بالاسر در حالی که جمعیت در اطراف او موج می‌زد، مشغول خواندن دعای ندبه بود، کاری که هر جمعه در‌‌ همان مکان انجام می‌داد و آن روز نیز -چنان چه که گفتیم، جمعه ۲۷ رمضان بود ـ حاج شیخ با خضوع و تضرّع کامل در حالی که قطرات اشک از انتهای محاسن بلندش فرو می‌چکید، دعا را می‌خواند.

آن عده با دیدن حال خشوع حاج شیخ، چند لحظه ایستادند و بالاخره یک نفر جلو‌تر رفت و گفت: جناب آقای حاج شیخ! زن شاه آمده و با یک عده زن‌های همراهش توی رواق بالای ایوان آیینه حرم نشسته و حجاب ندارند، ما از حضرت معصومه (س) خجالت می‌کشیم! چه امر می‌فرماید؟ تکلیف ما چیست؟

رفع حجاب مخصوصاً در حرم دختر پیغمبر (ص) حرام است

حاج شیخ با شنیدن این کلام، دعای ندبه را قطع کرد و گفت: الله اکبر! الله اکبر، بدوید، بگویید، سید ناظم، فوری اینجا بیاید، چند نفر به طرف مسجد مجاور حرم دویدند و دیگران در کنار حاج شیخ ایستادند که سید ناظم شاگرد برجسته حاج شیخ نفس زنان سر رسید و سلامی شتابزده کرد و گفت: چه امر می‌فرمایید؟، حاج شیخ فرمود: توی ایوان بروید و از آنجا با صدای بلند از طرف من بگویید: رفع حجاب حرام است، خاصّه در حرم دختر پیغمبر (ص)، سید ناظم در اجرای فرمان و پیام حاج شیخ به طرف ایوان آیینه دوید و با دست، انبوه مردم خشمگین را ساکت کرد و بعد با صدای خیلی بلند خطاب به زن شاه و زنان همراه او گفت: آهای خانم‌ها! حضرت آیت‌الله حاج شیخ محمدتقی بافقی که هم اکنون در مسجد بالا سر حرم تشریف دارند، مرا فرستادند تا به شما بگویم، رفع حجاب در اسلام حرام است و به خصوص در حرم مطهر حضرت معصومه (س)، همسر شاه به همراهانش گفت: «اصلاً اعتنایی نکنید» و زیر لب ناسزا می‌گفت و بدون حجاب با بادبزن چتری زیبای کوچکی، خودش را باد می‌زد.

سید چند بار دیگر پیام را تکرار کرد و چون هیچ اثری ندید، نزد حاج شیخ بازگشت و سر در بیخ گوش حاج شیخ نهاد و گفت: من پیام شما را رساندم، اما آن‌ها اعتنایی نکردند، حاج شیخ با شگفتی فریاد زد: لا اله الا الله! چقدر وقاحت، چقدر بی‌شرمی! و خود، به سوی ایوان آیینه راه افتاد.

حاج شیخ محمد تقی بافقی در حالی که جمعیت خشمگین با مشت‌های گره کرده در کنار او بودند و همهمه اعتراض سخت بلند بود، خود را به ایوان آیینه رسانید، وقتی حاج شیخ شروع به صحبت کرد، مردم هم به احترام او و هم برای اینکه صدای حاج شیخ به زن‌هایی که در غرفه بالای ایوان آیینه نشسته بودند، برسد، کاملاً سکوت کردند.

حاج شیخ با تمام قدرت و سطوت یک رهبر مسلمان خروش برداشت و فریاد کشید: آهای خانم‌ها! حجاب ضروری است، رفع حجاب در اسلام حرام است، مخصوصاً در حرم دختر پیغمبر (ص)، اگر مسلمانید، حجاب را رعایت کنید و اگر هم مسلمان نیستید به احترام حضرت معصومه (س) این کار را بکنید!

مردم با فریادهای کوبنده صلوات و تایید، همهمه‌ای عظیم به راه انداختند و عده‌ای به طرف غرفه‌ها مشت‌ها را گره کردند و ناسزا گفتند و آماده شدند که بالا بروند و آن‌ها را خود از آنجا بیرون کنند، زن شاه وقتی خشم مردم و مشت‌های گره کرده آنان و موج حرکت جمعیت به طرف غرفه را دید و اوضاع را کاملاً خطرناک یافت، در فکر چاره افتاد، او دریافت که اگر بیشتر در غرفه بماند، مردم حتماً هجوم می‌آورند، بنابراین، در حالی که سخت به خود می‌پیچید، برخاست و همراه ندیمه‌هایش از غرفه بیرون رفت و در اطاق پشت غرفه از انظار ناپدید شد، مردم با شادمانی و پیروزی صلوات فرستادند.

شاه: من الآن قم می‌آیم، به رییس شهربانی بگویید، آن سید و آن شیخ را دستگیر کنند

زن شاه پس از این جریان فوراً تولیت آستانه را خواست و جریان را به او گفت، سپس از او خواست ترتیبی دهد که او بتواند به شاه تلفن کند، تولیت دستور او را فوراً انجام داد و وقتی ارتباط برقرار شد، در حالی که صدایش می‌لرزید و به گریه هم افتاده بود، با شاه صحبت کرد: اعلی‌حضرت! شما زنده باشید و ملکه را چند شیخ بی‌نزاکت بی‌آبرو کنند؟ شاه پرسید: «چه شده؟ به جای گریه حرف بزن، ببینم چه شده است؟»، زن شاه: «ما توی غرفه ایوان حرم نشسته بودیم، اول یک سید و بعد یک شیخ پیرمرد آمدند و هر چه از دهانشان در آمد به ما گفتند!»، شاه: «آخه برای چی؟»، زن شاه: «چه می‌دانم: گفتند، ما حجاب نداریم».

شاه: «پس، این توله سگ پدر سوخته، رییس شهربانی قم چه.... می‌خورد؟ چرا به او نگفتید»، زن شاه: چشمم روشن به ملکه توهین کنند، شاه از جایشان تکان نخورد و رییس شهربانی بفرستد؟ دیگر کلاه اعلی‌حضرت در هیچ جای مملکت پشم خواهد داشت؟، شاه: خیلی خوب، الآن به قم می‌آیم، به رییس شهربانی بگویید تا من برسم آن سید و آن شیخ را دستگیر کنند.

شاه مثل برج زهر مار وارد قم و با چکمه وارد حرم شد

بعد از اینکه تحویل سال شد، همه جمعیتی که در حرم و اطراف آن اجتماع کرده بودند به خانه‌ها و یا مسافرخانه‌ها رفتند، حرم و صحن تقریباً خلوت شد، ولی آن‌ها که از تلفن زن شاه به شاه و اینکه شاه گفته بود، من الآن به قم می‌آیم، خبر داشتند، می‌دانستند که حوادثی در پیش هست و تقریباً سه ساعت از تلفن زدن شاه می‌گذشت که افراد دولتی؛ رییس شهربانی، افسران، تولیت و خدمه آستانه مقدس معصومه (ع) با نگرانی و بی‌تابی در صحن مطهر نو، هر یک در جای خود به انتظار ایستادند، از در شمالی صحن تا حدود یک صد متر افراد پلیس مسلح به احترام ایستاده بودند و زن شاه و همراهانش هنوز در یکی از غرفه‌های پشت ایوان به انتظار شاه نشسته بودند.

یکی دو ساعت از شب نگذشته بود که اتومبیل‌های شاه و همراهانش غرش‌کنان مقابل در صحن آستانه ایستاد، اول اتومبیل شاه، پشت سرش اتومبیل تیمور تاش، سپهبد امیر احمدی و آجودان مخصوص و پشت سر آن‌ها چهار پنج «ریو» ارتشی مملو از سرباز مسلح، رییس شهربانی جلو دوید و در اتومبیل شاه را باز کرد و خبردار ایستاد، شاه مثل برج زهر مار از ماشین بیرون آمد، شنل بلند روی دوش، چکمه به پا، با لباس نظامی و یک تعلیمی در دست...

صدای رییس شهربانی با لحن مخصوص ارتشیان بلند برخاست: اعلی‌حضرت همایون رضاشاه کبیر!، گارد احترام که دو سوی در با تفنگ ایستاده بود، پیش‌فنگ کرد، شاه بی‌اعتنا به همه، در حالی که با تعلیمی به ساقه بلند چکمه‌هایش می‌کوبید، یک راست به طرف ایوان آیینه راه افتاد و با چکمه وارد ایوان و مدخل حرم شد، جایی که همسر و ندیمه‌ها اکنون در آنجا به خاطر استقبال از وی، ایستاده بودند.

در این حال عده‌ای از افسران ارشد و نظامیان که به دنبال شاه به داخل صحن آمده بودند، به پاسبان‌ها دستور دادند: هر معمّمی را که در اطراف صحن ببینید، بگیرند و بیاورند، آن‌ها هم جمعی از طلاب را که در گوشه و کنار پیدا کردند، کشان کشان به طرف ایوان آوردند، برای خوش آمد شاه و زنش جلو چشم آنان، آن‌ها را زیر باتوم و شلاق گرفتند و زدند، برخی را خود شاه نیز با تعلیمی و لگد می‌زد.

شاه: آن سید و آن شیخ کجا هستند؟

شاه، رییس شهربانی را خواست و گفت: آن سید و آن شیخ... کجا هستند؟، رییس شهربانی مثل چوب خشک، دو پا را به هم کوبید و در طول این مدت که در حالت سلام نظامی ایستاده بود گفت: جان نثار، آن شیخ را گیر آورده است و اکنون همین جا در یکی از غرفه‌های صحن نو حاضر است، اما آن سید متأسفانه فرار کرده و هر چه گشتم، اثری از او پیدا نشد.

شاه با تعلیمی، محکم به دهان رییس شهربانی کوبید، به طوری که یکی دو دندان او شکست و خون از دهانش راه افتاد و چند ضربت دیگر به کتف رییس شهربانی کوبید و به یکی از افسران عالی رتبه فرمان داد: درجه این توله سگ بی‌عرضه را بکن، بفرستش تهران! آن افسر جلو رفت و درجه‌های او را در حالی که او‌‌ همان طور با سلام نظامی و در حال خبردار ایستاده بود، کند و به دو تا پاسبان اشاره کرد، آن‌ها جلو دویدند و بازو‌هایش را گرفتند و او را از صحنه و صحن بیرون بردند.

شیخ با دلی محکم و سرشار از اخلاص و ایمان رو در روی جلّاد ایستاد

شاه بعد از اینکه از مجازات رییس شهربانی فارغ شد، با قیافه خشم آلود فریاد زد: آن شیخ پدر.... و... را بیاورید، سپهبد احمدی و بعضی از افسران در صدد جستجو بر آمده، به مسجد بالاسر که عبادت‌گاه شیخ بود، آمدند و شیخ را دیدند که در آنجا نشسته است، جلو آمدند و دست‌های خود را روی سر او بلند کرده و فرمان دادند: «بی‌حرکت» و او را به طرف شاه بردند.

شیخ با قدم‌هایی محکم و دلی سرشار از اطمینان و اخلاص به طرف آن جلاد می‌رفت و از اینکه توفیق انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را در جای خود به دست آورده است، خوشحال بود و بالاخره، شیخ محمدتقی بافقی آمد و بدون هیچ تشویش و هراس روبروی شاه ایستاد، شاه: چرا به ملکه ایران توهین کردی؟، شیخ: توهین نبود امر به معروف بود.

شیخ محمدتقی محکم و قاطع، رو در روی شاه ایستاده بود و به چشم‌های شاه نگاه می‌کرد، شاه در منتهای درجه عصبانیت فریاد زد: شیخ... (از‌‌ همان فحش‌های آبدار و مخصوص و منحصر به فرد خویش نثار شیخ کرد) و با تعلیمی و لگد به جان او افتاد و بعد با اشاره او، شیخ محمدتقی را دمر خوابانیدند و شاه با عصای ضخیم خود بر پشت او می‌نواخت و شیخ تنها می‌گفت: یا امام زمان یا امام زمان.

شیخ چون این قیام برای امر به معروف و نهی ازمنکر را از اثنای دعای ندبه ـ چنان که گفته شد ـ آغاز کرده بود، لذا این سرباز مجاهد امام عصر (عج) از آن ساعت تا این لحظه که زیر چکمه و شلاق جلاد است، پیوسته به یاد آن حضرت است و برای جلب خشنودی او و احیای او همه این مصیبت‌ها را تحمل می‌کند و می‌گوید: یا امام زمان و یا امام زمان، خوشحال است که در راه او چوب می‌خورد.

بعد از کتک زدن‌های بسیار، شاه از حاج شیخ محمدتقی پرسید: چه کسی به تو گفت که به ملکه ایران توهین کنی؟ حاج شیخ در کمال اطمینان و قوت نفس گفت: توهین نبود و امر به معروف بود، من گفتم: بی‌حجابی در اسلام حرام است، خاصّه در حرم مطهر دختر پیغمبر (ص) هنوز هم همین را می‌گویم.

شاه که به خیال خودش با توهین و کتک رضایت خاطر ملکه را حاصل کرده و زهر خود را نیز ریخته بود، راه افتاد و گفت: این شیخ را برای استنطاق با ما تهران بیاورید، آن سید را هم پیدا کنید و به تهران بفرستید.

مأمورین، شیخ محمدتقی را به تهران و از آنجا یکسره به زندان شهربانی بردند، ولی سید ناظم در‌‌ همان گیر و دار اول از میان جمعیت خارج شد و مأمورین نتوانستند او را پیدا کنند، بعد‌ها، معلوم شد، به نجف اشرف رفته و در آنجا مشغول تحصیل شد تا بعد از شهریور ۱۳۲۰ به ایران مراجعت کرد.

سرانجام جریان شیخ محمدتقی بافقی

آیت‌الله حاج شیخ عبدالکریم حائری با متانت و پیگیری دقیق از طریق علمای تهران عظمت مقام حاج شیخ محمدتقی بافقی را به حکومت وقت ابلاغ کرد و زمینه آسایش او را در زندان فراهم کرد، از جمله به پدر آیت‌الله سید محمود طالقانی پیام فرستاد که برای حاج شیخ مرتب از منزل خود غذا بفرستد، زیرا می‌دانست که حاج شیخ اهل خوردن غذای دولتی نیست و در نتیجه پیگیری آیت‌الله حائری، شیخ محمدتقی بافقی پس از حدود ۶ ماه از زندان آزاد شد، اما کینه رضاخان بیش از آن بود که بگذارد حاج شیخ به قم باز گردد، پس او را به شهرری تبعید کرد و او در آن شهر به تبلیغ معارف اسلامی و اقامه نماز جماعت و تربیت افراد -مخصوصاً با زهد و ساده زیستی و اخلاصی که داشت ـ تا پایان عمر اشتغال داشت.